همدیگر را پیداکردیم...
من
كاناپهای پوسیده
در باران ...
تو
سربازی دورافتاده
با گلولهای در پهلو ...
چقدر دیر
همدیگر را پیدا كردیم ...
من
كاناپهای پوسیده
در باران ...
تو
سربازی دورافتاده
با گلولهای در پهلو ...
چقدر دیر
همدیگر را پیدا كردیم ...
برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود…
تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم
پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر…